تبلیغات
سایت اختصاصی طریقت قادری خالصی طالبانی - زندگی نامه حضرت اسحاق(ع)
(( اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‘ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی‘ الِ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ .))
تاریخ : 1391/10/19
نویسنده : نادر نادری

زندگی نامه حضرت اسحاق(ع)

حضرت اسحاق(ع) از جمله پیامبران مرسل الهى است که از «پدرى هم چون ابراهیم خلیل

(ع) و مادرى هم چون ساره» در منطقه فلسطین فعلى به دنیا آمد و در همان جا مى زیست.

وى جد بنى سرائیل است که حضرت جبرئیل(ع) به او بشارت داد که از نسل او، هزار پیامبر به

 وجود خواهند آمد، که از جمله آنها حضرت موسى(ع) بود. تولد ایشان چند سال بعد از تولد

حضرت اسماعیل(ع) رخ داد،. در بعضى از روایات گفته اند پنج سال بعد از اسماعیل(ع) متولد شد

. و نیزگفته اند تولد اسماعیل در ۹۰ سالگى ابراهیم(ع) و تولد اسحاق در ۱۲۰ سالگى(ع) بوده

بنابراین ۳۰ سال اختلاف سن داشته اند و اسحاق کوچکتر از اسماعیل بوده است.

 

 

 

در هفتمین روز تولدش او را ختنه نمودند. چهره و سیماى وى مانند مادرش ساره بسیار خوش منظر و زیبا بود. به هنگام تولد اسحاق، پدرش یک صد و بیست و مادرش نود سال، سن داشتند.

 

اصل و نسب حضرت اسحاق(ع)

 

در روایات، اسحاق پنج سال کوچک تر از اسماعیل و محل ولادتش شام است. مادرش ساره همسر رسمى ابراهیم و دختر خاله آن حضرت است. داستان بشارت ولادت اسحاق که به وسیله فرشتگان الهى به ساره و ابراهیم داده شد، در چند جاى قرآن ذکر شده است: سوره هاى هود، حجر و ذاریات؛ البته در سوره عنکبوت نیز اشاره اى بدان شده است. و در سوره حجر و ذاریات نیز اسحاق ذکر نشده و تنها نام بشارت به ابراهیم یا بشارت به آمدن فرزندى دانا براى آن حضرت ذکر شده. و از این رو درباره فرزندى که خداوند به آمدنش بشارت داده، اختلاف است و در بعضى روایات، بشارت به آمدن اسماعیل ذکر شده، از این رو برخى گفته اند که این بشارت چندبار اتفاق افتاده است : یک بار به اسماعیل و بار دیگر به اسحاق و شاید سبب آن (چنان که در برخى از روایات هست ) این بوده که خداى تعالى مى خواست این بشارت را ضمن خبرنابودى قوم لوط به ابراهیم بدهد تا تسلیتى براى او باشد، زیرا خبر نابودى ایشان براى ابراهیم خبر ناگوارى بود. به هر حال در خصوص این موضوع، شش آیه در قرآن آمده است. در دو آیه خداوند، ابراهیم(ع) و همسرش ساره را به فرزند پسرى به نام اسحاق بشارت مى دهد. سپس در سه آیه مى فرماید : ما اسحاق را به ابراهیم هدیه کردیم، و در پایان شکر و سپاسگزارى حضرت ابراهیم(ع) را بر نعمت فرزند ذکر نموده است.

 

ابتداء آیاتى که به ابراهیم(ع) و همسرش بشارت فرزند داده اند:

 

۱-     بشارت به ابراهیم

 

خداوند می فرماید: « و بشرناه باسحاق» (صافات / ۱۱۲) ترجمه: و ما او (ابراهیم) را به اسحاق بشارت دادیم. چنان که از کلمه «بشرناه» مشخص است، با ضمیر «ه» اشاره مى فرماید، بشارت دادیم او را بدون این که به نام «او» تصریح نماید. لکن با توجه به آیات قبل که صریحا نام حضرت ابراهیم(ع) را برده است مفسرین مکرم، بدون هیچ تردیدى مقصود از ضمیر «ه» را حضرت ابراهیم(ع) دانسته اند. بنابراین آیه شریفه متضمن بشارت به ولادت اسحاق(ع) است بر حضرت ابراهیم(ع). دو مرتبه از سوى خداوند به حضرت ابراهیم(ع) بشارت به فرزند داده شد. یکى بشارت به اسماعیل(ع) و دوم بشارت به اسحاق(ع). در روایت است که راوى از امام صادق(ع) پرسید : بین دو بشارتى که به ابراهیم(ع) داده شد چند سال فاصله بود؟ حضرت فرمود: بین این دو بشارت پنج سال فاصله شد.

 

۲-    بشارت تولد اسحاق به ساره

 

خداوند می فرماید : « وامرأته قائمة فضحکت فبشرناها باسحاق» (هود/ ۷۱) ترجمه: و همسر او (ابراهیم(ع)) ایستاده بود، (ازخوشحالى) خندید (یا، ایستاده بود پس حیض شد) پس او را به اسحاق بشارت دادیم. آیه شریفه متضمن بشارت ولادت حضرت اسحاق(ع) بر ساره همسر ابراهیم(ع) است، که بنابر یک معنا در جمله «فضحکت»، همراه با بشارت لفظى، در عمل هم پیش درآمد و پیش زمینه فرزنددار شدن به ساره داده شد، تا وى به راحتى باور کند، و امیدوار به باردار شدن خود بشود. کلمه «ضحکت» از ماده «ضحک» به فتحه ضا، بمعناى حیض شدن زنان است مؤید این معنا، حرف «فا» بر سر «فبشرناه» است که بشارت، متفرع بر «فضحکت» شده است و معنایش این چنین است: «به مجرد این که حیض شد ما او را به اسحاق بشارت دادیم، و این حیض شدن نشانه اى بود بر این که همسر ابراهیم(ع) زودتر بشارت را باور کند و بپذیرد. و خود این حالت (حیض شدن) معجزه اى بود که دل او را آماده مى کرد به این که به راستى و درستى بشارت فرشتگان اذعان پیدا کند. این نظر ما بود ولى بیشتر مفسرین کلمه «فضحکت» را به کسره ضاء و به معناى خنده گرفته اند، آنگاه اختلاف کرده اند بر این که، آوردن این کلمه چه دخالتى در مطلب داشته و علت خنده ساره چه بوده؟ و توجیهاتى بر علت خنده ساره کرده اند.

 

در سوره هود داستان بشارت به ولادت اسحاق با تفصیل بیشترى ذکر شده که ترجمه آن چنین است: و همانا فرستادگان ما با نوید نزد ابراهیم آمدند و بدو سلام گفتند و او هم سلام گفت و طولى نکشید که گوساله بریانى (براى پذیرایى آنان ) آورد، و چون دید که دستشان به سوى آن دراز نمى شود آن ها را ناآشنا شمرد و ترسى در دلش جاى گرفت، فرستادگان بدو گفتند: نترس که به سوى قوم لوط فرستاده شده ایم، زنش (در آن حال ) ایستاده بود و بخندید، ما(به وسیله همان فرستادگان )آن زن را به اسحاق واز پى او با یعقوب مژده دادیم، زن با تعجب گفت: واى بر من چگونه خواهم زایید با آن که پیرزنى هستم و این شوهرم نیز مردى پیروفرتوت است براستى که این داستان شگفت انگیزى است، بدو گفتند : از کار خدا تعجب مى کنى که رحمت و برکت هاى او بر شما خاندان (شامل ) بوده و براستى که خدا ستوده و بزرگوار است ( هودآیات ۶۹-۷۳).

 

 خداى تعالى چند تن از فرشتگان را – که برخى از مفسران آن ها را نه تا یازده نفر ذکر کرده اند و جبرئیل، میکائیل و اسرافیل نیز از آن ها بودند- مامور نابودى قوم لوط کرد و به آن ها دستور داد که ابتدا نزد ابراهیم بروند و ولادت اسحاق را به وى بشارت دهند و سپس به دنبال ماموریت خویش رهسپار گردند. علت این دستور نیز – طبق برخى از تواریخ – آن بود که ابراهیم بسیار مهمان دوست بود و پیش از این در حدیث کتاب کافى گذشت که هرگاه میهمان نداشت به سراغ او از خانه بیرون مى رفت تا میهمانى بیابد .ناگهان میهمانانى خوش سیما و زیباروى را مشاهده کرد که بروى وارد شدند. ابراهیم خوشحال شد و با خود گفت: باید خدمت کارى اینان را خود انجام دهم. به دنبال این تصمیم برخاست و گوساله اى را – که مطابق برخى از روایات جز آن در خانه اش چیزى نبود- ذبح کرد و پس از بریان کردن براى میهمانان آورد. خود نیز در پیش روى آنان نشست و به خوردن غذا مشغول شد. اماضمن خوردن، متوجه شد که آن ها به غذا دست نمى زنند، از این رو وحشتى در دلش افتاد و چنان که برخى گفته اند و در روایتى هم ذکر شده، ترسید که مبادا آن جوانان نیرومند که شبانه به خانه او آمده اند، قصد آسیب رساندن به او یا دزدى داشته باشند، اما وقتى مشاهده کرد که غذا نمى خورند، دانست که آن ها فرشته اند، ولى ترسید که مبادا براى عذاب قوم او آمده باشند. به هر حال ترس خود را به آنان اظهار کرد. فرشتگان که دانستند ابراهیم از آن ها بیمناک شده، خود را به او معرفى کردند و ترس او را برطرف ساخته و ماموریتشان را به اطلاع وى رسانیدند، سپس مژده ولادت فرزندى دانا را بدو دادند. ابراهیم در کمال تعجب گفت : آیا پس از آن که من پیر شده ام (حجر، آیه ۵۴) وامید فرزند دار شدن در من نیست مرا به فرزندى بشارت مى دهید؟(حجرآیه ۵۴) فرشتگان گفتند : تو را به حق بشارت مى دهیم. ( همان، آیه ۵۵) و این موضوع تحقق خواهد یافت و تو از نا امیدان مباش. ساره ایستاد بود. وقتى این بشارت را شنید، خندید و چنان که در حدیثى از امام باقر(ع ) نقل شده و برخى از مفسران هم گفته اند، خنده اش از تعجب بود که چگونه در جوانى که به امید بچه دار شدن آن ها امید مى رفت، داراى فرزند نشدند و اکنون که به سن پیرى رسیده اند، خداوند بدان ها فرزندى مى دهد، زیرا از سن ساره در آن وقت – به اختلاف روایات – ۹۸ یا ۹۹ سال گذشته و ابراهیم نیز ۱۰۰ یا ۱۲۰ ساله بود. ولى فرشتگان گذشته از اسحاق به فرزند او هم – که نامش یعقوب بود – مژده دادند که باقى خواهد ماند و داراى فرزند و نسل خواهد شد. ساره مانند ابراهیم از تعجب گفت : واى بر من چگونه من داراى فرزندى مى شوم با آن که پیرزنى هستم و شوهرم نیز پیرى فرتوت است (هودآیه ۷۲). ساره پس از این بشارت، به اسحاق حامله شد. پس از گذشت دوران آبستنى، اسحاق متولد شد و باگذشتن روزها و شب ها اندک اندک بزرگ شد و رونق تازه اى به زندگى آن ها بخشید.

 

دسته دیگرى از آیات، با کلمه «وهب» دلالت بر فرزندى اسحاق(ع) براى ابراهیم(ع) و ساره مى کند:.

 

۳-    هدیه خداوند بر ابراهیم(ع)

 

خداوند می فرماید: « و وهبناله اسحاق» (انعام/۸۴٫ ) ترجمه: اسحاق را ما به او (ابراهیم (ع)) بخشیدیم.

این آیه به یکى از مواهب خداوند اشاره مى فرماید، که آن موهبت فرزندان صالح و نسل لایق و برومند است که یکى از بزرگترین مواهب الهى محسوب مى شود. علامه طباطبایى (ره) در ذیل تفسیر این آیه شریفه مى فرماید: اسحاق فرزند ابراهیم(ع) و یعقوب فرزند اسحاق(ع) است.

 

از جمله همین دسته آیات، این آیه شریفه است که عین عبارت آیه قبل مى فرماید: «وهبناله اسحاق» (مریم / ۴۹) ترجمه: ما اسحاق را به او (ابراهیم(ع)) بخشیدیم. علامه طباطبایى (ره) ذیل تفسیر این شریفه مى فرماید: بعید نیست این که به جاى بردن نام فرزند دیگر، ابراهیم(ع) (یعنى اسماعیل(ع)) نام یعقوب فرزند اسحاق را برده است، براى این بوده که خواسته است به ادامه شجره نبوت در بنى اسرائیل اشاره کند که جمع کثیرى از دودمان یعقوب(ع) از انبیاء بوده اند.

از جمله همین دسته آیات این کریمه است که مى فرماید: «وهبناله اسحاق و یعقوب نافلة»(انبیاء / ۷۲) ترجمه: ما اسحاق را به وى (ابراهیم(ع)) بخشیدیم، و یعقوب (فرزند اسحاق را بر او افزودیم. این آیه کریمه نیز با صراحت مى رساند که اسحاق(ع) فرزند حضرت ابراهیم(ع) و یعقوب نوه او است چنان که آیات دیگر نیز عینا این مطلب را دلالت مى کرد. نافلة در لغت به معناى: مستحبات عبادات، پسر اولاد (نوه)، غنیمت و عطایا آمده است. علامه طباطبایى (ره) نیز مى فرماید: کلمه نافله به معناى، عطیه است.

 

۴-     سپاسگزارى ابراهیم(ع) از خداوند

 

اما آخرین آیه در این بحث، آیه اى است که حمد و ثناى ابراهیم(ع) بر مواهب و عطایاى الهى را ذکر مى کند، و مى فرماید: حمد خداى را که در پیرى (وکهولت سن که امیدى به فرزنددار شدن نبود) اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. خداوند می فرماید: « الحمدالله الذى وهب لى على الکبر اسماعیل و اسحاق» (ابراهیم / ۳۹) حمد خداى را که در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. ترجمه: حمد و ثناى خداى را که در پیرى (وکهولت سن) اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. این آیه کریمه نقل مى نماید شکر نعمتهاى خداوند را که یکى از مهمترین آنها در حق ابراهیم(ع) همان صاحب دو فرزند برومند شدن به نام اسماعیل و اسحاق است آن هم در سن پیرى (و در عین ناباورى). علامه طباطبایى (ره) مى فرماید: این جمله «الحمدالله الذى» به منزله، جمله معترضه است که در وسط دعاى آن جناب قرار گرفته است. و علت گفتن این جمله معترضه در وسط دعا این بوده که ایشان در ضمن خواسته هایش، ناگهان به یاد عظمت نعمتى که خدا به وى ارزانى داشته افتاده آنهم بدین شکل که، بعد از آن که همه اسباب عادى فرزنددار شدن منتفى بوده، به وى دو فرزند صالح چون اسماعیل(ع) و اسحاق(ع) داده است، و (معتقد است) اگر چنین عنایتى خداوند به وى فرموده به خاطر استجابت دعایش بود. ابراهیم(ع) در بین دعایش وقتى به یاد این نعمت عظیم مى افتد، ناگهان رشته دعا را رها نموده، به شکر خدا مى پردازد و خداى را بر استجابت دعایش ثنا مى گوید. این الگوى نیکوى است که :

 اولا، انسان از دعا به عنوان یکى از عوامل پیش برنده آمال، آرزوها و نیازهایش به جا استفاده نماید.

ثانیا ، همیشه هم و غمش را نداشته هایش پر نکند، بلکه گاهى توجه به سرمایه هاى خدادادى داشته باشد و شکر آنها را به جا آورد و قدردان آنها باشد، به عبارت دیگر قبل از آن که بگوید خدایا این نصفه لیوان را پرآب نما، خوب است که خداوند را به خاطر آن نصف لیوان آب سپاسگزار باشد، سپس تقاضاى پر شدن نصف دیگر را نماید، این الگوى نیکویى است که در خواستن ها از خداوند متعال باید رعایت نمود. این روحیه و این رویه انسان را از غفلت نسبت به نعمتهاى موجود و نیز از کفران نعمتها و نیز از یأس و ناامیدى نسبت به حال و آینده نجات مى دهد به علاوه امید به آینده با توجه و عنایت به سرمایه هاى موجود برایش حاصل مى شود.

سرگذشت و پایان عمر اسحاق پیامبر (ع)

 

اسحاق دومین فرزند ابراهیم ـ علیه السلام ـ بود، مادرش ساره نام داشت، ابراهیم و ساره هر دو پیر شده بودند، و امید داشتن فرزند نداشتند، ابراهیم ـ علیه السلام ـ همواره دعا می‎کرد که خداوند فرزند صالحی به او بدهد، سرانجام خداوند لطف کرد و فرشتگان الهی تولد اسحاق ـ علیه السلام ـ را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ بشارت دادند. سرانجام با تولد این نوگل زیبا، فصل جدیدی در زندگی ابراهیم ـ علیه السلام ـ و ساره به وجود آمد. در قرآن هفده بار سخن از اسحاق ـ علیه السلام ـ به میان آمده، و او را به عنوان عبد صالح خدا، پیامبر شایسته، دارای روش ارجمند یاد شده است، برنامه او همان برنامه پدرش ابراهیم ـ علیه السلام ـ بود، حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ در زندان، برنامه خود را براساس پیروی از آیین پدرانش دانسته و می‎گوید: «و اتبعت مله آبائی إبراهیم و إسحاق و یعقوب؛ من از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم» (یوسف، ۳۸). حضرت اسحاق ـ علیه السلام ـ هنگام بلوغ با دختری در سرزمین بابل به نام بقا خواهر یکی از شخصیت‎های آن دیار به نام لابان ازدواج کرد، و در چهل سالگی از طرف پدرش ابراهیم به عنوان تبلیغ و ارشاد مردم کنعان و فلسطین مأمور شد، آنها را به سوی خدای یکتا فراخواند، سرانجام در شام سکونت نمود، و هم چنان به مسؤولیت مهم ارشاد اشتغال داشت. پس از درگذشت اسماعیل(ع) به نبوت رسید، و به سن یکصد و هشتاد سالگى رحلت نمود و در جوار قبر پدرش حضرت ابراهیم(ع) در قدس شریف مدفون گشت. اما در نقل دیگر در مورد آن جناب آمده است: اسحاق، با «رفقا» دختر «بتویل» ازدواج کرد که از وى در سن شصت سالگى صاحب دو فرزند به نامهاى «عیص» و «یعقوب» شد.

 عیص که بزرگتر از یعقوب بود با دختر عمویش بنام «نسمه» ازدواج کرد که از وى «روم بن عیص» به دنیا که تمام زردپوستان از نسل او مى باشند.

 یعقوب (اسرائیل) با دختردایى خود بنام «لیا»، دختر «لبان بن بتویل» ازدواج نمود که حاصل این ازدواج فرزند انى بنامهاى «روبیل، شمعون، لاوى، یهودا، زبالون، لشحر یا یشحر» بود، سپس «لیا» فوت نمود، یعقوب با خواهر او «راحیل» ازدواج کرد که از او «یوسف و بنیامین» متولد شد (بنیامین در عربى، شداد خوانده مى شود). اسحاق به سن یکصد و شصت سالگى فوت نمود و در جوار پدرش دفن شد. به هر حال بیشتر مورخان عمر اسحاق را ۱۸۰ سال نوشته اند، ولى ابن اثیر عمر ایشان را ۱۶۰ سال ذکر کرده است. مرقد مطهرش در شهر قدس خلیل در نزدیک مرقد مطهر پدرش حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ قرار گرفته است او دارای فرزندانی بود که برجسته‎ترین آنها حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ پدر حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ است که داستانش بعدا خاطر نشان می‎شود.

 

 




موضوعات مرتبط: پیامبران الله تعالی ,
برچسب‌ها: حضرت اسحاق , حضرت اسحاق (ع) , زندگی نامه حضرت اسحاق , زندگی نامه حضرت اسحاق(ع) , اسحاق (ع) , زندگی نامه پیامران , داستان ,
آخرین مطالب