تبلیغات
سایت اختصاصی طریقت قادری خالصی طالبانی - زندگی نامه حضرات هابیل و قابیل(ع)
(( اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‘ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی‘ الِ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ .))
تاریخ : 1391/10/19
نویسنده : نادر نادری
زندگی نامه حضرات هابیل و قابیل(ع)


"هابیل و قابیل" نام دو فرزند از فرزندان حضرت آدم ابوالبشر است؛ نام این دو برادر
در قرآن نیامده، بلکه با
 تعبیر "إبنی آدم" از آن دو یاد شده که خطاب به پیامبر اسلام می­فرماید:
«وَاتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَابْنَی آدَمَ بِالْحَق»
«و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آن­ها بخوان»
اما در روایات نام آن­ها بیان شده كه نامشان، "هابیل و قابیل" بوده است.
داستان هابیل و قابیل در قرآن
ماجرای آن دو برادر فقط در آیات 27 إلی 31 سوره­ی مباركه­ی مائده ذكر شده با بیان اینکه، وقتی
 حضرت آدم(ع) اولین پیامبر الهی، از طرف خدا مأمور شد كه "هابیل" را به
عنوان وصی و جانشین خود انتخاب كن







حسادت قابیل كه ناشی از انتخاب هابیل به عنوان وصی آدم و إعطای اسم أعظم و اختصاصات نبوت به هابیل بود، او را به مخالفت با این دستور خدا برانگیخت و به این امر اعتراض كرد؛ چون توهّم شایستگی خود بر هابیل را داشت، اما خداوند جهت نشان دادن مقام و منزلت "هابیل" بر "قابیل"، دستور داد كه برای خدا قربانی انجام دهند، قربانی هر كس پذیرفته شد، وصی حضرت آدم است؛ در نتیجه قربانی هابیل پذیرفته شد، اما قربانی قابیل مورد قبول واقع نشد و این امر موجب شد كه قابیل دست به قتل برادر خود بزند.
بنابر مطالب گفته شده در این داستان، ابتدا دو مسأله مورد بررسی قرار می­گیرد:
 
1. حسادت قابیل بر هابیل:
قرآن از این مسأله سخنی به میان نیاورده و فقط از قربانی سخن گفته است ولی در روایتی، امام صادق –علیه­السلام- به زراره فرمودند: خداوند به آدم وحى فرمود كه اختصاصات نبوّت را به هابیل تسلیم نماید و إسم اعظم را به او تعلیم دهد و او را وصىّ خود قرار بدهد؛ قابیل، چون از حیث سنی بزرگ­تر از هابیل بود و خود را شایسته‏تر از برادرش می­دانست، به هابیل حسادت كرد. حضرت آدم بنا به­ فرمان خداوند به آن دو برادر دستور داد كه در راه خدا قربانى كنند؛ قربانی هر كدام مورد قبول واقع شد وصى و جانشین پدر گردد؛ نتیجه­ی آزمایش الهی به نفع هابیل شد، به همین سبب حسادت قابیل شعله­ور شد
در ابتدای همین روایت، وقتی زراره به حضرت عرض می­كند: مردم عقیده دارند كه اختلاف هابیل و قابیل به خاطر ازدواج آن­ها با خواهرشان بوده، حضرت در جواب این سخن زراره می­فرماید: این عقیده، نادرست و سخیف است كه با كمال بى­شرمى چنین نسبت ناروائى به حضرت آدم، اولین پیغمبر و خلیفه­ی خدا می­دهند و حال آن كه ده هزار سال پیش از خلقت آدم خداوند به قلم قدرت، حوادث و امورى را كه تا روز قیامت در عالم باید جارى شود، در لوح محفوظ نوشته و حلال­ها و حرام­ها‏ تعین نموده که از جمله­ی محرّمات، ازدواج برادر با خواهر و فرزند با مادر است كه تا روز قیامت حرام خواهد بود.
 
2. قربانی هابیل و قابیل:
بعد از ماجرای حسادتو اعتراض قابیل، قرار بر این شد كه آن­ها برای خدا قربانی انجام دهند و پذیرش قربانی دلیل بر برتری او نزد خداست:
«وَاتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَابْنَی آدَمَ بِالْحَق‏ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً...»
«و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آن­ها بخوان: در آن هنگام كه هر كدام، كارى براى تقرب (به پروردگار) انجام دادند...»
 
در بحث قربانی، دو نكته قابل توجه است:
الف. مفهوم قربان:
"قربان" به معنى چیزى است كه موجب تقرب به پروردگار می­شود؛ اما در قرآن کریم درباره­ی نوع قربانی آن دو برادر اسمی به میان نیامده، بلکه بر مبنای روایات اسلامى، "هابیل" چون دامدارى داشت یكى از بهترین گوسفندان و فراورده‏هاى آن را براى این كار انتخاب نمود، و "قابیل" كه مردى كشاورز بود، از بدترین قسمت زراعت خود (خوشه‏ یا آرد) براى این منظور تهیه كرد                   
 
ب. نحوه­ی پذیرش قربانی

در قرآن کریم از نحوه­ی پذیرش قربانی نیز سخن به میان نیامده، بلکه به طور مطلق فرموده:
«...فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ­یتَقَبَّلْ مِنَ­الْآخَر»[12]
«...اما از یكى پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد»
 
در روایات این­گونه آمده كه قربانی هر كس را آتش سوزاند، قربانی او پذیرفته شده است؛ بنابراین وقتی هابیل و قابیل قربانی خود را تقدیم كردند، ‌آتشی نازل شد و قربانی هابیل را سوزاند و معلوم شد كه از بین این دو قربانی، قربانی هابیل پذیرفته شده و قربانی قابیل مورد قبول واقع نشده است
 
منطق قابیل و هابیل در برابر آزمایش الهی
قابیل از پذیرفته شدن قربانی هابیل بسیار ناراحت شد، در نتیجه تصمیم به قتل ایشان گرفت و به هابیل گفت: «به خدا سوگند كه تو را خواهم كشت.» 
اما هابیل در پاسخ برادرش، به تقوای الهی اشاره کرده و گفت:
«...قالَ إِنَّما یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»
«...(برادر دیگر) گفت: (من چه گناهی دارم؟ زیرا) خدا، تنها از پرهیزگاران
می­پذیرد»
 
هابیل در حقیقت با این کلام اراده­ی داشت که برادرش را هدایت کند تا وی دست از اذیت و جنایت بردارد؛ پس این تعلیل كه خداوند قربانی اهل تقوا را می­پذیرد، ضابطه­ی قطعی است که استثناپذیر نیست؛ یعنی این نوع قضاوت بر اساس معیار تقواست که وابسته به اعمال خود انسانهاست؛ و در ادامه افزود: «اگر تو براى كشتن من، دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى‏گشایم و مرتكب این گناه نمی­شوم.» 
  بعد هابیل دلیل عدم ارتكابش به این گناه عظیم را، به قابیل گوشزد كرده و می­گوید

«إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ»
«چون از پروردگار جهانیان مى‏ترسم.»
 
هابیل در ادامه­ی این گفتگو، به حقیقت این نقشه­ی شوم قابیل(تصمیم وی به قتل برادر) اشاره کرده و خطاب به او گفت: «اگر تو مرا ظالمانه بكشى، گناه خودت و گناه من نیز به گردن تو خواهد بود و ‏خواست من این است كه تو مرتكب این جنایت بزرگ ­شوی و اگر این گناه را عملی کنی، از ستمگران خواهی بود و پاداش ستمگران، آتش جهنم است.»
 جواب اهل این است که "هابیل" اراده نکرد که برادرش کار قبیح انجام دهد و او را بکشد؛ بلکه اراده­اش این بود که "قابیل" جزاء و عقاب آن کار قبیحی را که خواست اقدام آن را دشت، به دوش بکشد؛ پس قبیح نیست بر اینکه کسی اراده بر نزول عذاب بر شخصی بکند که مستحق آن است؛ لذا مراد از "أن تَبُوأَ بِإثمِی" در آیه­ی شریفه، به دوش کشیدن عقوبت قتل هابیل است که جواز این اراده، مشروط به تحقق و وقوع این امری است که مستحق عقاب بوده و مراد از "إثمِکَ" به دوش کشیدن عقاب معصیتی است که قابیل قبل از این عمل اقدام کرده بود و موجب عدم پذیرش قربانی وی شده بود؛ چون قرآن دارا بودن تقوای الهی را تعلیل بر پذیرش قربانی انسانها از ناحیه­ خدای تبارک آورد.
در روایتی از امام باقر –علیه­السلام- نقل شده که هر کس مؤمنی را به عمد بکشد، خداوند همه­ی گناهان مقتول را به اسم قاتل می­نویسد و مقتول از گناهان پاک می­شود و این همان قول خدای متعال است(مائده/29).
 
إتمام حجّت از طرف خدا
خداوند درباره­ی تعلیم و تهدید بشر هرگز به حكم فطرت اكتفاء نمی­کند؛ یعنى به مجرد حكم عقل، كسى را به سبب گناهى عقوبت و عذاب نمى­كند؛ تا پیامبرى را بفرستد که بشر را تهدید و انذار کرده و از عواقب آن جرم آگاه سازد. در این ماجرا نیز هابیل زبان به نصیحت قابیل گشود و عواقب ننگین قتل را به قابیل گوشزد نمود و خود از آن تبرّى جست؛ اما وقتی نصایح دلسوزانه و تهدید او، بر دل آهنین قابیل اثرى نكرد و آتش حسدِ او را فرو ننشاند، دست به جنایت برادر زد و پروردگار متعال نیز او را رسواى جهان ساخت تا وسیله­ی عبرت برای انسان­های دیگر گردد.
 
جنایت قابیل
سخنان هابیل همان ندای فطرت پاك هر انسانی است؛ اما وقتی این ندای توحیدی تأثیری در قلب قابیل نگذاشت، مرتكب قتل برادر خود شده و نسبت به برادرش حسادت ورزید که ریشه­ی آن پذیرش قربانی هابیل و ردّ قربانی او بود؛از این رو سه مطلب مهم در این جنایت شوم قابل توجه است:
1. سركشی نفس:
طغیان نفسِ سركشِ قابیل، او را به سوی گناه بزرگ كشاند و موجب شد که اولین جنایت و خونریزی را روی این كره­ی خاكی رقم زند و در زمره­ی زیان­كاران قرار بگیرد:
«فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ...»
«نفس سركش تدریجا او را مصمّم به كشتن برادر كرد، و او را كشت...»
 
كلمه­ی "طوع" به معناى مطیع بودن است؛ یعنی نفس قابیل، او را سرکش و رام کرده و تسلیم خود نمود و مسأله­ی كشتن برادر را برای او زینت داده و حیا را از وی برداشت، در نتیجه مطیع نفس شد.
 
2. جنایت و خسارت

قابیل با ارتكاب قتل برادر مؤمن خود، موجب خسارت بزرگی شد؛ چون قتل و گناهان مثل آن، سبب زیان در دنیا و آخرت می­شود:
 «...فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِینَ»
«...و از زیانكاران شد»
 
قابیل که مرتكب اولین قتل روی زمین شد، با این عمل شوم خود، در دنیا و آخرت زیانكار شده و از خیر دنیا و آخرت محروم گشت.
3. سرگردانی بعد از قتل:
وقتی كه قابیل برادر خود را كشت، او را در بیابان رها كرد و نمى‏دانست با او چه كند؟ تا اینكه حیوانات درنده، قصد دریدن آن را نمودند؛ از این رو مدّتى جسد برادر را بر دوش خود حمل می­كرد، تا این كه بوى آن جسد بلند شده و پرندگان و حیوانات درنده اطراف جسد را گرفتند؛ در آن هنگام خداوند دو كلاغ را فرستاد و آن­ها با یكدیگر جنگیدند، تا این كه یكى از آن دو، دیگرى را كشت؛ آن گاه با منقار و دو پاى خود گودالى را حفر كرد و  جسد كلاغ مرده را درون گودال گذاشت و او را پوشاند؛ قابیل که ناظر این صحنه بود، درس خوبی از کلاغ گرفته و برادرش را دفن كرد:

«فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یُبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیرِیهُ كَیفَ یوارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ...»
«سپس خداوند زاغى را فرستاد كه در زمین جستجو (و كند و كاو) مى‏كرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند...»
 
پشیمانی قابیل

قابیل بعد از آموزش و تعلیمی كه از كلاغ دید و فهمید كه جسد برادرش را چگونه پنهان كند، به عجز و ناتوانی خود پی برده و درك و شعور خود را ضعیف­تر از كلاغ دیده و ناله­ی عجز و ضعفش بلند شد:
«قالَ یا وَیلَتى‏ أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِی سَوْأَةَ أَخِی»
«او گفت: واى بر من! آیا من نتوانستم، مثل این زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم؟»
 
ظلم، بالآخره گریبان ظالم را می­گیرد و انسانی كه مرتكب ظلمى شده و نمى‏خواهد مردم بر عمل او آگاه شوند، پشیمان شده و سرگردان می­ماند؛ چون چنین اعمالی طبیعتاً از امورى است كه نظام جاری جامعه آن را نمى‏پذیرد؛ چرا که اجزاى یك جامعه، به­هم پیوسته و مرتبط است و خواه ناخواه اثر چنین كارهایى كه با نظام جامعه­ی بشری منافات دارد، ظاهر مى‏شود؛ مثل تغذیه­ی طعام سمّى و بروز اثر آن در بدن انسان.
انسانى كه در انجام واجبات الهی و مراقبت آنچه رعایتش لازم است، نقص تدبیر داشته باشد، در موقع خود اثر نقص ظاهر ‏شده و انسان دچار پشیمانى مى‏گردد و اگر بخواهد آن نقص را جبران كند، خرابى دیگرى پیدا مى‏شود. این گناهان و حرمت شكنی­های پى­درپى هم­چنان ادامه مى‏یابد، تا خداى تعالى او را در أنظار عموم رسوا سازد؛چون عاقبت هر جنایتی، رسوایی است.
«...فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِین»]
«...و سرانجام (از ترس رسوایى و بر اثر فشار وجدان، از كار خود) پشیمان شد.»
 
پشیمانى قابیل یا به خاطر این بود كه عمل زشت و ننگینش، سرانجام بر پدر و مادر و دیگران آشكار شده و مورد سرزنش قرار خواهد گرفت، یا به دلیل بر دوش كشیدن جسد برادر بود كه چرا مدتى آن را دفن نكرده است، و یا به این دلیل است كه اصولا انسان بعد از انجام هر كار زشتى یك نوع حالت ناراحتى و ندامت در دل خویش احساس می­كند؛ ولى روشن است كه انگیزه­ی ندامت او به هر احتمالی كه باشد، دلیل بر توبه­ی وی از گناهش نخواهد بود؛ چون توبه­ی واقعی این است كه شخص گناه­کار از ترس خدا و به خاطر زشتى عمل توبه کند و در آینده هرگز به سراغ چنین اعمال زشت و ننگینی نرود؛ اما در قرآن هیچ­ نشانه‏اى از وقوع چنین توبه‏اى از جانب قابیل، به چشم نمى‏خورد
 
حکمت یادکرد قرآن از داستان هابیل و قابیل
خدای متعال بعد از بیان داستان عبرت­آموز دو تا از فرزندان حضرت آدم(ع)، طی بیان یک حكم کلی می­فرماید:

«مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِی­إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی­الْأَرْضِ فَكَأَنَّما
قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمِیعا
...» 
«بخاطر همین موضوع بر بنى­اسرائیل مقرر داشتیم كه هر گاه كسى انسانى را بدون ارتكاب قتل، و بدون فساد در روى زمین به قتل برساند، چنان است كه گویا همه­ی انسانها را كشته است و كسى كه انسانى را از مرگ نجات دهد، گویا همه­ی انسانها را از مرگ نجات داده است...»
 
ظهور سیاق آیه اشاره به اینست که مراد از "من أجل ذلک" داستان پسران حضرت آدم(ع) است که در آیات قبل بیان شد؛ یعنی وقوع آن حادثه­ی فجیع سبب شد تا خدای متعال بر بنی­اسرائیل همچون حکمی را بکند؛ و وجه اشاره­اش به طبیعت نوع انسانی است که انسان را به پیروی از هوای نفس، حسد و کینه­توزی می­کشاند؛ پس افراد در نوع انسانیت حقیقت واحدی دارند که یک انسان، حقیقت همه­ی انسانها را بر دوش خود دارد و اراده­ی الهی بر این است که این حقیقت و طبیعت انسانیت با کثرت نسل بشریت حفظ شود؛ بنابراین شخص قاتل با قتل خود در خلقت بشریت فساد به وجود آورده و غرض الهی را که بقاء کثرت افراد و انسانیت بر طریق جانشینی آنهانست، باطل می­کند که "هابیل" در منطق خود به این قتل ناحق که در حقیقت منازعه­ی با خداست، اشاره نمود. لذا حقیقت انسانیت است که زنده می­شود و می­میرد و آن حقیقت در تمام بشریت، یک حقیقت است و لازمه­اش اینست که قتل یک فرد، به منزله­ی کشتن نوع انسانیت و حقیقت بشریت است و در مقابل زنده کردن یک فرد، به منزله­ی زنده کردن حقیقت تمام بشریت است
دو روایت تفسیری که مربوط به بطون آیات بوده و جنبه­ی هدایتی و تربیتی دارد:
1. اگر کسی یك نفر را گمراه نماید، مثل آن است كه تمام مردم را گمراه كرده، و اگر یك نفر را هدایت نماید، گویا تمام مردم را هدایت كرده که هدایت مانند حیات و گمراهی مانند قتل است.
2. هر كس پیغمبر یا امام عادلی را بكشد، گویا همه­ی مردم را به قتل رسانده؛ چرا كه مردم را از هدایت ایشان محروم گردانیده و هر كه نبى یا امامى را یاری كند، مانند این است كه همه­ی مردم را زنده گذاشته است










موضوعات مرتبط: پیامبران الله تعالی ,
برچسب‌ها: هابیل و قابیل , حضرات هابیل و قابیل , هابیل (ع) , قابیل (ع) , فرزندان حضرت آدم(ع) , زندگی نامه حضرات هابیل و قابیل , زندگی نامه پیامبران ,
آخرین مطالب