تبلیغات
سایت اختصاصی طریقت قادری خالصی طالبانی - مناجاتهای عرفانی خواجه عبدالله انصاری 2
(( اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‘ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی‘ الِ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ .))
تاریخ : 1391/10/21
نویسنده : نادر نادری
مناجاتهای عرفانی خواجه عبدالله انصاری 2


الهی! محبت تو گلی است محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن.

 

الهی! از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم.

 

          یارب ز شراب عشق سرمستم کن                    وز عشق خودت نیست کن و هستم کن

از هرچه بجز عشق خودت تهی دستم کن           یکباره به بند عشق پا بستم کن

 

الهی! چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خودم نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر.

 

الهی! مرا دل بهر تو در کار است وگرنه با دل چکار است، آخر چراغ مرده را چه مقدار است؟





 

الهی! تا به تو آشنا شدم از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم.

 

نی از تو حیات جاودان می خواهم                 نی عیش و تنعم جهان می خواهم

نی کام دل و راحت جان می خواهم                هر چیز رضای توست آن می خواهم

 

الهی! اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنایی با خود ده که از کاینات بیگانه ام.

 

الهی! در سر خمار تو داریم. در دل اسرار تو داریم و به زبان اشعار تو داریم. اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم.

 

الهی! بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم، خواست خواست توست. من چه خواهم؟

 

گر درد دهد بما و گر راحت دوست               از دوست هر آن چیز که آید نیکوست

ما را نبود نظر به خوبی و بدی                    مقصود رضای او خشنودی اوست

 

الهی! اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن.

 

الهی! دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که به بهشت رهنون کند.

 

الهی! نفسی ده که حلقه بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.

 

الهی! دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.

 

الهی! دیده ده که جز تماشای ربوبیت نه بیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو.

 

الهی! پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم.

 

الهی! در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل آلم داغ.

 

الهی! در سر آب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریایی نشستم که آن را اکران نیست، به جان من دردیست که آن را درمان نیست. دیده من بر چیزی آید که وصف آن به زبان نیست.

 

الهی! ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به.

 

   یا رب تو مرا انابتی روزی کن                   شایسته خویش طاعتی روزی کن

زان پیش که فارغ شوم از کار جان              اندر دو جهان فراغتی روزی کن

 

الهی! ای بیننده نمازها، ای پذیرنده نیازها، ای داننده رازها و ای شنونده آوازها، ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق. عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر، عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر. اگر بگیری بر ما حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت ندارم، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

 

الهی! به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست.

 

الهی! در دل ما جز محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار و بر این کشت ها جز باران رحمت مبار.

 

الهی! تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش، تو توانگری و من درویش.

 

یارب زکرم به حال من رحمت کن             بر این دل ناتوان من رحمت کن

در سینه دردمند من راحت نه                    بر دیده اشکبار من رحمت کن



الهی! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

 

الهی! ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

 

الهی! ای خالق بی‌مدد و ای واحد بی‌عدد، ای اول بی‌هدایت و ای آخر بی‌نهایت. ای ظاهر بی‌صورت و ای باطن بی‌سیرت، ای حی بی‌ذلت ای بخشنده بی‌منت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای شناسنده نامها، ای رساننده گامها، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق، عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیب‌های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

 

الهی! ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای که جان بندگان در صف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.

یا لطیف.

 

الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.

 

الهی! همه آتش ها بی محبت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است.

 

الهی! مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند.

کار ایشان تو بسز که دیگران نسازند، ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند.

 







موضوعات مرتبط: اشعار و رباعیات عارفانه ,
برچسب‌ها: غزلیات , مناجات , مناجات خواجه , مناجات خواجه عبدالله انصاری , مناجات نامه , مناجات عارفانه , مناجات عرفانی ,
آخرین مطالب