تبلیغات
سایت اختصاصی طریقت قادری خالصی طالبانی - رباعیات ابو سعید ابوالخیر( عارفانه )
(( اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‘ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی‘ الِ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ .))
تاریخ : 1391/10/21
نویسنده : نادر نادری

رباعیات ابو سعید ابوالخیر( عارفانه )

وصل تو کجا و من مهجور کجا

دردانه کجا حوصله مور کجا

هر چند ز سوختن ندارم باکی

پروانه کجا و آتش طور کجا

منصور حلاج آن نهنگ دریا

کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا

روزیکه انا الحق به زبان می‌آورد

منصور کجا بود؟ خدا بود خدا

 

 

 

یا رب مکن از لطف پریشان ما را

هر چند که هست جرم و عصیان ما را

ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم

محتاج بغیر خود مگردان ما را

 

 

از زهد اگر مدد دهی ایمان را

مرتاض کنی به ترک دینی جان را

ترک دنیا نه زهد دنیا زیراک

نزدیک خرد زهد نخوانند آن را

 

 

یا رب ز کرم دری برویم بگشا

راهی که درو نجات باشد بنما

مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم

جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

 

 

ای ذات و صفات تو مبرا زعیوب

یک نام ز اسماء تو علام غیوب

رحم آر که عمر و طاقتم رفت بباد

نه نوح بود نام مرا نه ایوب

 

 

عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیخت

عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت

زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت

جز دیده که هر چه داشت بر پایم ریخت

 

 

از کعبه رهیست تا به مقصد پیوست

وز جانب میخانه رهی دیگر هست

اما ره میخانه ز آبادانی

راهیست که کاسه می‌رود دست بدست

 

 

یا رب سبب حیات حیوان بفرست

وز خون کرم نعمت الوان بفرست

از بهر لب تشنهٔ طفلان نبات

از سینهٔ ابر شیر باران بفرست

 

 

یا رب غم آنچه غیر تو در دل ماست

بردار که بیحاصلی از حاصل ماست

الحمد که چون تو رهنمایی داریم

کز گمشدگانیم که غم منزل ماست

 

 

از لطف تو هیچ بنده نومید نشد

مقبول تو جز مقبل جاوید نشد

مهرت بکدام ذره پیوست دمی

کان ذره به از هزار خورشید نشد

 

 

عارف که ز سر معرفت آگاهست

بیخود ز خودست و با خدا همراهست

نفی خود و اثبات وجود حق کن

این معنی لا اله الا اللهست

 

 

عالم به خروش لااله الا هوست

عاقل بگمان که دشمنست این یا دوست

دریا به وجود خویش موجی دارد

خس پندارد که این کشاکش با اوست

 

 

سبحان الله بهر غمی یار تویی

سبحان الله گشایش کار تویی

سبحان الله به امر تو کن فیکون

سبحان الله غفور و غفار تویی

 

 

ای آنکه به ملک خویش پاینده تویی

وز دامن شب صبح نماینده تویی

کار من بیچاره قوی بسته شده

بگشای خدایا که گشاینده تویی

 

 

الله تویی وز دلم آگاه تویی

درمانده منم دلیل هر راه تویی

گر مورچه‌ای دم زند اندر تک چاه

آگه ز دم مورچه در چاه تویی

 

 

ای آنکه گشایندهٔ هر بند تویی

بیرون ز عبارت چه و چند تویی

این دولت من بس که منم بندهٔ تو

این عزت من بس که خداوند تویی

 

 

تا تو هوس خدای از سر ننهی

در هر دو جهان نباشدت روی بهی

ور زانکه به بندگی فرود آری سر

ز اندیشهٔ این و آن بکلی برهی

 

 

در کوی تو میدهند جانی به جوی

جانی چه بود که کاروانی به جوی

از وصل تو یک جو بجهانی ارزد

زین جنس که ماییم جهانی به جوی

 

 

عارف که ز سر معرفت آگاهست

بیخود ز خودست و با خدا همراهست

نفی خود و اثبات وجود حق کن

این معنی لا اله الا اللهست

 

 

یا رب تو مرا به یار دمساز رسان

آوازهٔ دردم بهم آواز رسان

آن کس که من از فراق او غمگینم

او را به من و مرا به او بازرسان

 


 




موضوعات مرتبط: غزلیالت عارفانه ,
برچسب‌ها: غزلیات , غزل , غزل عارفانه , غزلیات ابو سعید ابوالخیر , غزلیات ابوالخیر , غزلیات عاشقانه , غزلیات عرفانی ,
آخرین مطالب