تبلیغات
سایت اختصاصی طریقت قادری خالصی طالبانی - شیخ سهروردی (رح) لاهوری ( رح ) قسمت 2
(( اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‘ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی‘ الِ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ .))
تاریخ : 1391/11/17
نویسنده : نادر نادری
شیخ سهروردی (رح)  لاهوری ( رح ) قسمت 2


اقبال این اندیشه بر آمده از سهروردی را در رساله الطیر، آنجا که مرغان پس از تحمل

سختی ها به مقامی می رسند که می پندارند زمان آرمیدن است و لاجرم از جستجوی

شاهد مقصود باز می مانند به صورت های زیر بازتاب می دهد:


ز جـوی کهکشان بگـذر، ز نیـل آسمان بگـذر

ز منزل دل بمیرد، گـرچه باشد منزل ماهـی








در غزلی می گوید:

 

چـه کنـم کـه فطرت مـن به مقـام در نسـازد

 

دل ناصبــور دارم، چــو صبـا بـه لالــه زاری

 

چــو نظــر قرار گیرد، بــه نــگار خوبــرویی   

 

تپــد آن زمــان دل مــن پی خوبتــر نگاری

 

ز شــررت  ره  جـــویم،  ز  ستــاره آفتــابی

 

ســـر منــزلی نــدارم کــه بمیــرم از قراری

 

 

 

و در غزلی دیگر:

 

هـــر نگـــاری کـــه مرا پیش نظر می آیـد   

 

خوش نگاری است ولی خوشتر از می بایست

 

 

 

او بر اساس این عقیده حتی بهشت به مفهوم «جای آرمیدن» را هم نفی می کند:

 

دل عاشقــان بمیـرد، بـه بهشــت جاودانــی

 

نه نـوای دردمندی، نه غمی نـه غمگساری

 

 

 

اقبال همین مضمون مطرح در رساله الطیر را به صورتی دیگر نیز بیان داشته است:

 

بـــی خــود افتــادن لــب جــوی بهشــت    

 

بــی نیـاز از حـرب و ضـرب خـوب و زشــت

 

گــر نجــات مــا فــراغ از جستــجو اســت   

 

گــور خوشتـــر از بهشــت رنــگ و بوسـت

 

ای مســـافر! جــــان  بمیـــرد  از  مقـــام   

 

زنـــــده تـر گـــــردد ز پــــرواز مــــدام

 

 

 

در غزلی از مجموعه «افکار» می گوید:

 

کوثـــر و تسیـــنم بـــرد از تــو نشاط عمل  

 

گیــر ز مینای تاک، بـاده مــی آئینه فــام

 

 

 

اقبا و سهروردی پویائی و تحرک و تلاش را به عنوان یکی از ارکان مهم زندگی می ستایند و این نکته در آثارشان بسیار مشهود است. بی جهت نیست که شاهین و باز از پرندگان مورد علاقه این دو هستند و از آنها به عنوان نماد بلند پروازی، تلاش و مبارزه بی وقفه یاد می کنند؛ یعنی ویژگی هایی که در مجموع موجب پرورش فردیتی استوار می شوند. شیخ اشراق در عقل سرخ که یکی از نمادی ترین نوشته های اوست خود یا انسان آرمانی خویش را به شاهباز تشبیه می کند:

 

مــن آن بـــازم کـــــه صیـــادان عالـــم       

 

همـــه وقتــی بــه مــن محتــاج باشنـد

 

شکــــار مــــن سیــــه چشــم آهواننـــد   

 

کــه حکمت چون سرشک از دیـده پاشنـد

 

 

 

این تشبیه در میان برخی از دیگر شاعران عارف نظیر مولوی و حافظ نیز تا حد یک اشاره دیده می شود. مولوی می گوید:

 

بـاز سپید حضرتـم، تیهو چـه باشـد پیش مـن

 

تیهو اگـر شوخی کند، چون باز بر تیهو زنـم

 

 

 

و حافظ می گوید:

 

بـه تــاج هـدهـدم از ره مبــر کـه بـاز سپیـد

 

چـو باشـد از پـی هـر سیـد مختصـر نـرود

 

 

 

ولی اقبال در این خصوص به کرات و به روشنی سخن گفته است. انسان مورد نظر وی کسی است که صفات شاهین را داشته باشد. او در یکی از مکتوباتش می نویسد «شاهین از نظر من نمادی است از کسانی که تمامی خصوصیات فقر (به مفهوم مورد نظر اقبال) در او مجسم می شود. اولاً مناعت طبع دارد و بسیار با متانت است و از صید حیوان دیگری ارتزاق نمی کند، ثانیاً زندگی آزادی دارد و از همین رو آشیانه نمی سازد، ثالثاً بسیار بلند پرواز است، دیگر این تنهایی ار دوست دارد و سرانجام این که نگاه نافذی دارد.« در آثار منظوم اقبال به کلمات شاهین، باز و شاهباز بسیار بر می خوریم که در همه موارد، آنها را الگویی برای پویائی، تحرک، مناعت طبع و زندگی متعالی غرور آمیز قرار داده. در غزالی می گوید:

 

زنــدگی ســوز و ســـاز بــه ز سـکون دوام 

 

فاختــه شــاهین شــود از تپــش زیـر دام

 

بازوی شاهیـن گشــا، خــون تذ روان بریــز 

 

مــرگ بــود بــاز را، زیســتن انـدر کنـام

 

 

 

و در غزلی دیگر:

 

تـو ای شاهین، نشیمن در چمن کردی، از آن ترسم   

 

هــوای او بــه بـتال تو دهد پـرواز کوتاهــی

 

 

 

سهروردی نیز در رساله الطیر به انسان آرمانی خود متذکر می شود که مفتون لحظه های فریبنده حیات نشود و از حرکت باز نایستد، زیرا بی تحرکی «عقل را از تن جدا» می سازد و لاجرم سالک طریق حقیقت را از خود می رباید و او را از تحری حقیقت باز می دارد. اقبال در اسرار خودی همین نظر شیخ را در بیتی چنین بیان می دارد:

 

تــــا از بنــد ایــــن گلســتان رستــــه ام    

 

آشیــان بــر شـــاخ طوبـــی بستـــه ام







موضوعات مرتبط: تصوف و عرفان ,
برچسب‌ها: تصوف , عرفان , اقبال لاهموری , محمد اقبال , شیخ طالبانی , شیخ , دیوانه ,
آخرین مطالب