تبلیغات
سایت اختصاصی طریقت قادری خالصی طالبانی - مستی در عشق
(( اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‘ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی‘ الِ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ .))
تاریخ : 1392/04/5
نویسنده : نادر نادری

مستی در عشق



نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که توگویی
نه چنینم که تو خوانی و نه آن گونه که گفتند و شنیدی ...











نه سمائم، 

نه زمینم، 

نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم 

نه سرابم، 

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم، 

نه گرفتار و اسیرم، 

نه حقیرم، 

نه فرستاده پیرم،












نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم 

نه جهنم، نه بهشتم 

چنین است سرشتم 

این سخن را من از امروز نه‌ گفتم، 

نه‌ نوشتم، 

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم. 

حقیقت نه به رنگ است و نه بو، 

نه به های است و نه هو، 

نه به این است و نه او،











نه به جام است و سبو... 

گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم، 

تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را، 

آنچه گفتند و سرودند تو آنی ... 

خود تو جان جهانی، 

گر نهانی و عیانی، 

تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی 

تو ندانی










که خود آن نقطه عشقی 

تو اسرار نهانی 

همه جا تو 

نه یک جای ، 

نه یک پای، 

همه‌ای 

با همه‌ای 

همهمه‌ای 

تو سکوتی 

تو خود باغ بهشتی. 

تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون و چرایی،











به‌ تو سوگند که این راز شنیدی و 

نترسیدی و بیدار شدی، 

در همه افلاک بزرگی، 

نه که جزئی ، 

نه چون آب در اندام سبوئی، 

خود اوئی، 

به‌خود آی





تا بدرخانه‌ی متروک هرکس ننشینی 

و به‌ جز روشنی شعشعه‌ی پرتو خود














موضوعات مرتبط: غزلیالت عارفانه ,
برچسب‌ها: عارفانه , مطالب عارفان , عرفان , عرفان و تصوف , مطالب عارفانه , مطالب عاشقانه , اشعار و غزلیات عارفانه ,
آخرین مطالب