تبلیغات
سایت اختصاصی طریقت قادری خالصی طالبانی - مجنون در عشق
(( اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‘ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی‘ الِ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ .))
تاریخ : 1393/07/22
نویسنده : نادر نادری


مجنون در عشق

عشق کیمیای حقیقی زندگی است ،
 زیرا هر فلزی را به طلا تبدبل میکند.در تمام فرهنگها
 به قصه هایی از این دست بر میخوریم
که در ان کسی قورباغه را میبوسد
...

بقیه در ادامه مطالب:




و قورباغه در ان به یک شاهزاده تبدیل میگردد. قورباغه که طلسم شده است
 منتظر کسی است که بیاید او را ببوسد.قورباغه منتظر امدن عشق و دگرگون شدن خود بود
.




جوینده ای نزد حکیمی رفت ودرباره راه صوفی هدایت طلبید.

حکیم پاسخ داد ،اگر هرگز در جاده ی عشق گام نزده ای ،

 برو و عاشق شو انگاه برگرد و مارا ببین



عشق فقط یک چشم انداز است،آغاز سفر است.خدا اوج این این سفر است.

                                         عشق الهی است اگر چیزی در زمین الهی باشد، آن

                                         عشق است و عشق هر چیز دیگری را هم الهی میکند.


عشق متحول میکند این پیام تمام ان قصه هاست ، قصه ها زیبا هستن

نمادین و معنی دار.فقط عشق است که انسان را به حیوان تبدیل میکند

در این صورت تفاوتی میان انسان و حیوان نیست.تنها تفاوت ممکن عشق است.

هر چه بیشتر با عشق و به عنوان عشق زندگی کنید انسانیت بیشتری در

شما متولد میگردد. سر انجامئ زمانی میرسد که فرد به خود عشق تبدیل

میگرددآنگاه او فراتر از حیوانهاست و حتی انسانها و او دیگر الهی است.

 

حیوانهاست وحشی است لحظه ای که بخواهید آن را اهلی کنید نابودش

میکنید عشق گردباد ازادی، خودانگیختگی و خودسری است.

نمیتوان عشق را کنترل کرد و اداره کرد.وقتی حیوانهاست کنترل شود میمیرد.

حیوانهاست را وقتی میتوان کنترل کرد که مرده باشد.

 

اگر عشق زنده باشد شما را کنترل میکند و به تسخیر در میاورد.شما

در آن غرق میشوید زیرا بزرگتر از شماست، پهناورتر مقدستر و اساسی تر.

 

به چیزی برتر و عالی تر عشق بورزید. چیزی که در ان غرق شوید،

چیزی که شما را تسخیر کند، اما شما نتوانید آنرا تسخیر کنید آنگاه نفس ناپدید میشود.

عشق را باید گرامی داشت .آنرا ذره ذره چشید تا تمام وجودتان را اشباع کند

و چنان شما را تسخییر کند که دیگر وجودتان محو شود .به این ترتیب

دیگر عشق نمیورزید بلکه خود عشق میشوید.


عاشق آن باشد که چون آتش بود

گرم رو سوزنده و سر کش بود

 

گر ز غیبت دیده ای بخشند راست

اصل عشق این جا ببینی کز کجاست

 

ور به چشم عقل بگشایی نظر

عشق را هرگز نبینی پا و سر

 

مرد کار افتاده باید عشق را

مردم آزاده باید عشق را

 

تو نه کار افتاده ای نه عاشقی

مرده ای تو عشق را کی لایقی؟

 

زنده دل باید درین ره، صد هزار

تا کند در هر نفس، صد جان نثار


عطار نیشابوری،




عشق همواره تشنه «اخلاص» است.نیمه روشنفکران بی درد و دل،خرده می گیرند

که قربانی چرا؟ معبد به قربانی چه نیازی دارد؟خدا چرا خون را دوست بدارد؟

  شگفتا!شگفتا!چرا نمی فهمند؟این او نیست که خون می طلبد

،قربانی می خواهد؛این عاشق است که به آن سخت نیازمند است.

آری قربانی!عشق تشنه می شود،خون بایدش داد؛سرد می شود،آتش اش باید

زد،گرسنه می شود،قربانی بایدش کرد. عشق با قربانی،باخون،نیرو می گیرد

،زلال می شود،رشد می کند، پاک و بی لک می شود....



                 





موضوعات مرتبط: تصوف و عرفان ,
برچسب‌ها: کیمیای عشق , سلطان عشق , عاشقان , عشق من , عاشقانه , معشوق من , درد عشق ,
آخرین مطالب