تبلیغات
سایت اختصاصی طریقت قادری خالصی طالبانی - پیر
(( اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‘ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی‘ الِ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ .))
تاریخ : 1395/05/28
نویسنده : نادر نادری

پیر

واژه شناسی . پیر در اصل به معنای سالمند و کهنسال و

 اصطلاحاً به معنای شیخ ، مرشد و راهنما و انسان باتجربه است


بقیه در ادامه مطالب:




 برای بن و ریشه این واژه در زبانهای باستانی دو نظریه وجود دارد



برخی آن را از صورت اوستایی prvya/ paro به معنای پیشین و مقدم ماخوذ


میدانند(هوبشمان ، ص 38، نیز رجوع کنید به ص 131، 146) و گروهی آن را همریشه


پدر (در زبانهای ایرانی باستان : pitar و در فارسی میانه : pid و pidar و یا به صورت هزوارش : Abytl ) تصور کرده اند (هرن و هوبشمان ، ج 1، ص 350). در زبانهای ایرانی میانه این واژه بی هیچ تغییری به صورت r ¦ i p دیده می شود ( کارنامه اردشیر بابکان ، بخش 5، بند 5؛ زادسپَرَم ، فصل 14، بند2).

 

لفظ پیر در کتیبه های ساسانی دیده نشده است ، ولی بر روی مهرهای آن روزگار و در ترکیب اعلام منقوش بر آنها مانند r-talm ¦ i p و § taxs ¦ r-a ¦ i § r-c ¦ i p (ژینیو، ج 2، ص 49) حضور دارد. وجود اصطلاح پیرپیدا g ¦ pir payta به معنای پیرنما در دینکرد 7 (ترجمه موله ، بند12؛ ترجمه مدن ، بند 12) و ترکیب مردی پیر ، مردم پیر در کارنامه اردشیر بابکان و گزیده های زادسپرم (همانجاها) درست به معنای سالخوردگان و هفتاد سالگان ، شواهد خوبی برای معنای اصلی این واژه اند. به اعتقاد دارمستتر لفظ اوستایی prvya بر مبنای قاعده میان نهشت ، یعنی افزوده شدن یک مصوت در میان کلمه ، که قاعده ای خاص اوستایی است ، ابتدا به صورت paoirya و بعداً به صورت پیر درآمده است (ج 1، ص 106، بند 82). در بخش ششم کتاب بندهش که اضداد دو جهان برشمرده شده اند، ذکر پیری (البته با لفظ زرمانیه ) بر ضدجوانی آمده است (بند 48).

 

به هر حال ، گذشته از معنای اصلی و اولیه پیر (سالمند و سپیدموی )، این لفظ در ادب فارسی بیش از همه مترادف و هم معنای شیخ عربی است با تمام وسعت و گوناگونی کاربرد این واژه در زبان عربی . پیر نزد زرتشتیان به مفهوم راهنما و نزد یهودیان ایران به معنای پیامبر نیز به کار رفته است .

 

منابع : بندهش ] گردآوری [ فرنبغ دادگی ، ترجمه مهرداد بهار، تهران 1369ش ؛ زادسپَرَم ، گزیده های زادسپرم ، ترجمه محمدتقی راشد محصّل ، تهران 1366ش ؛ کارنامه اردشیر بابکان ، با متن پهلوی ، آوانویسی ، ترجمه فارسی و واژه نامه ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران 1354ش ؛ پاول هرن و یوهان هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمه جلال خالقی مطلق ، تهران 1356ش ؛

 

J. Darmesteter, Etudes iraniennes , Paris [n.d.]; De ¦ nkard , tr. and ed. D.M. Madan, Bombay 1911; Philippe Gignoux, Noms propres sassanides en moyen-perse إpigraphique , fascicule 2, Wien 1986; H. Hدbschmann, Persische Studien , Strassburg 1895; Marijan Molإ, La legende de Zoroastre , Paris 1967.

 

/ ایرج پروشانی /

 

در عرفان . به معنای کسی است که برای شاگرد یا مرید یا سالک در حکم راهنما و مربی و مرشد باشد. دقیقاً معلوم نیست که این لفظ در دوره اسلامی از چه زمانی در میان طریقه های ایرانی در مناطق مختلف متداول شده است . به نظر می رسد که استعمال این لفظ در خراسان پیش از لفظ عربی شیخ متداول بوده و به احتمال زیاد ملامتیان نیشابور در قرنهای سوم و چهارم ، که به فارسی سخن می گفتند، از لفظ پیر استفاده می کردند. رشیدالدین میبدی از عبدالله مُنازل ، که یکی از مشایخ ملامتیان در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم بود، با عنوان «پیر اهل ملامت » یاد کرده است (ج 1، ص 481). در ترجمه رساله قشیریه نیز، که ترجمه ای است کهن ، ابومحمد عبدالله بن منازل «پیر ملامتیان » خوانده شده است (ص 73). حتی تا قرن پنجم و ششم نیز صوفیان خراسانی مرشد و مربی خود را معمولاً «پیر» می نامیدند، چنانکه مثلاً حجه الاسلام ابوحامد محمد غزالی (405ـ 505) در رساله «ای فرزند»، از «پیر» و «پیر طریقت » و مرتبه «پیری » سخن می گوید و لفظ شیخ را به کار نمی برد (1333 ش ، ص 103). احمد جام معروف به ژنده پیل (440ـ536) نیز در باب دهم از کتاب انس التائبین به طور طبیعی لفظ پیر را به کار می برد. این دو نویسنده خراسانی البته هیچ اصراری برای استعمال لفظ فارسی نداشته اند و اگر لفظ عربی شیخ در میان صوفیان خراسان و خوانندگان و مریدان ایشان بیشتر متداول می بود، حتماً آن را به کار می بردند. البته از قرن پنجم ، لفظ عربی شیخ نیز در آثار فارسی صوفیه ، مانند کشف المحجوب هجویری ، به کار می رفت ، ولی در همین آثار نیز لفظ پیر فراوان به کار رفته است . از نیمه دوم قرن ششم است که لفظ شیخ در کتابهای صوفیه خراسان بیشتر متداول می شود، ولی باز هم لفظ پیر در میان خراسانیان رواج خود را از دست نمی دهد. مترجم خراسانی رساله قشیریه برای خوانندگان فارسی زبان خود لفظ شیخ را به «پیر» و مشایخ را به «پیران » ترجمه می کند. در اسرارالتوحید ، محمدبن منوّر با این که ابوسعید ابوالخیر (متوفی 440) را با عنوان «شیخ » یاد می کند، باز بکرّات از لفظ پیر و ترکیباتی که با این لفظ ساخته می شده است ، مانند «پیر صحبت » و «پیر جمع » و «پیر طریقت » استفاده می کند (بخش 1، ص 26، 167، 296). در زمان ابوسعید ابوالخیر و پیش از او، « پیر » عنوان احترام آمیزی بوده که برای رهبران دینی و معنوی به کار می رفته است ، چنانکه در اسرارالتوحید از ابوعلی سیاه مروزی با عنوان «پیر بوعلی سیاه » (بخش 1، ص 167ـ 168) و از ابوالفضل سرخسی ، که «پیر صحبت » ابوسعید ابوالخیر بوده ، با عنوان «پیر بُلفضل » یاد شده است (بخش 1، ص 26ـ27). رشیدالدین میبدی بارها در کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری را که ملقب به «شیخ الاسلام » بود «پیر طریقت » خوانده و فریدالدین عطار نیز از خواجه با عنوان «پیر هِری '» یاد کرده است (1360ش ، ص 658)، ولی در مناطق غرب ایران ، در آذربایجان و جبال و فارس ، از عنوان «بابا * » استفاده می شده است ، همچنانکه در اسامی معروفی چون باباکویی یا باباکوهی ، باباطاهر همدانی ، بابافرج تبریزی * باباافضل کاشی * و بابا رکن الدین شیرازی دیده می شود.

 

پیر برای سالک و مرید می توانسته است به منزله استاد و معلم باشد، ولی شان پیر بکلی معلمی و استادی نبوده است . در تصوف ، میان شیخِ تعلیم و شیخِ تربیت تفاوتی قائل شده اند و در میان طریقه های ایرانی ، بخصوص نزد ملامتیان نیشابور، بر جنبه تربیت تاکید می ورزیده اند و وظیفه کسی که مربی و راهنمای سالک بوده ، دور کردن خلق و خوی بد از وی و جایگزین کردن آنها با اخلاق نیکو و پسندیده بوده ( رجوع کنید به مایر، ص 190ـ192) و عنوان «پیر» نیز بیشتر حاکی از همین جنبه تربیتی بوده است .

 

محمد غزالی پیر را به برزگری شبیه می کند که غلّه را تربیت کند تا پرورده شود و نیکو برآید و هر کسی البته شایستگی این کار را ندارد. پیری شرایطی دارد، از جمله این که پیر باید حبّ دنیا و حبّ جاه نداشته باشد و ریاضت کشیده و دارای محاسن اخلاق باشد و با طمانینه و وقار باشد و از علم بهره کافی برده باشد (1333ش ، ص 102ـ103). از جمله چیزهایی که از پیران طلب می کردند پند بود. کتاب پند پیران که در حدود قرن پنجم نوشته شده است کلاً حاوی حکایتهای پندآموز مشایخ یا پیران تصوف و عرفان است . همین پندهای پیران است که نویسندگان سرگذشتنامه های مشایخ و اولیا سعی می کردند که در کتابهای خود درج کنند. خواندن و شنیدن این نوع سخنان و پندها خود نوعی عبادت و وسیله تربیت محسوب می شد. محرّر طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری می گوید که «شیخ الاسلام ما را گفت و نصیحت کرد ـ قدس الله روحه ـ که از هر پیری سخنی یادگیریت ] = گیرید [ و اگر نتوانید نام ایشان یاد دارید» (ص 4). بعضی از پیران ، مانند پیر بوعلی سیاه مروزی که از او یاد کردیم ، حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند، ولی همین پیران می توانستند علم باطن و اسرار سلوک را به سالکان بیاموزند و آنان را تربیت کنند. شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی در رساله فی حاله الطفولیه دقیقاً به تفاوت میان استاد و معلم ، از یک سو، و شیخی که مربی و آموزنده اسرار طریقت است ، از سوی دیگر، اشاره کرده ، طالبان علم را کودکانی خوانده است که برای تحصیل به مکتب می روند، ولی خود او نزد شیخی می رود

 

که از اسرار طریقت و «ذوق » با او سخن می گوید (ج 3، ص 252ـ266).

 

اهمیت پیر به معنای راهنمای دینی و مربی سالک تا جایی است که صوفیه پیران خود را به منزله جانشینان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم دانسته اند. ابوحامد غزالی در رساله «ای فرزند» منزلت پیر را در میان مریدانش همان منزلت پیامبر در میان پیروانش دانسته است و می گوید: همان گونه که خدای متعال پیامبران را فرستاد تا راهنمای خلق باشند، در غیاب پیامبران نایبان ایشان اند که دلیل و راهنمای خلق اند و نایب پیامبر در میان هر قومی و گروهی از سالکان پیر ایشان است ، چه «پیر نایب رسول خدای باشد» (1333ش ، ص 103). از همین روست که احمد غزالی ، برادر ابوحامد، در یکی از نامه هایش از پیر به عنوان «نبیّ نقد» یاد می کند (ص 8). صوفیه در این باره به حدیثی هم استناد می کردند که البته جزو احادیث موضوع است و می گوید: «الشیخ فی قومه کالنّبی فی امّته »، پیر در میان پیروانش به منزله پیامبر است در میان امّتش (ژنده پیل ، ج 1، ص 126). به همین دلیل ، بدترین چیزها برای شخص «بی پیر بودن » است که همانند بی پیغمبر و بی دین و لامذهب بودن است . در این مورد جمله ای هم به عربی از بعضی مشایخ نقل کرده اند که «من لاشیخ له لادین له » (عین القضاه ، ص 28). اهمیت پیر را در میان پیروانش می توان در سوگند «به پیر، به پیغمبر» که تا حدودی وارد زبان عامّه شده است ملاحظه کرد. پیر را همچنین به طبیب حاذق تشبیه کرده اند که مرید دردمند برای علاج خود به او نیازمند است (همان ، ص 9ـ10). نسبت پیر و مرید را با تشبیهات و تعبیرات شاعرانه نیز بیان کرده اند؛ یکی از آنها تشبیه پیر به ماه است و مرید به راهروی که در شب محتاج مهتاب است (همان ، ص 28). مولوی نیز گاه پیر را «نردبان آسمان » معرفی می کند (ج 3، دفتر ششم ، بیت 4125) و او را در میان مردم عین روشنایی می داند و می گوید «خلق مانند شب اند و پیر ماه » (ج 1، دفتر اول ، بیت 2939). هیچکس بدون پیر نمی تواند سالم در این سفر پرآفت و مخاطره انگیز به مقصد برسد، و کسی که قدم در این راه می گذارد، ولو اینکه پیر در طول سفر با او نباشد، باز هم «به یاری دل پیران » به مقصد می رسد: «دست پیر از غایبان کوتاه نیست / دست او جز قبضه الله نیست » (ج 1، دفتر اول ، بیت 2975). به همین جهت است که مریدان حتی در غیاب پیر هم از باطن او همت می طلبند.

 

چون پیر نایب پیامبر و نبیّ وقت است ، باید از فرمان او نیز اطاعت کرد و در ظاهر و باطن برای او احترام قائل شد. احترام پیر در ظاهر رعایت ادب ظاهری است که مرید با وی مجادله نکند و هرچه کرد اعتراض نکند و چون و چرا نگوید و به قول ابوحامد غزالی «هر چه شنود از پیر که وجه آن بنداند، باید که از قصه موسی و خضر ـ علیهماالسلام ـ یاد آورد که برای حکایت پیر و مرید است » (1361 ش ، ج 2، ص 34). مرید همچنین باید پیش پیر خودنمایی نکند و حتی سجاده پهن نکند و در همه حال حرمت او را نگاه دارد و احترام در باطن آن است که درون مرید با بیرون او موافق باشد (همو، 1333ش ، ص 103ـ104) و در غیبت پیر آنچنان مراقب باشد که گویی وی حاضر است (عین القضاه ، ص 33). مرید همچنین باید در ارادت خود ثابت قدم باشد (نجم رازی ، ص 265) و، به قول نظامی گنجوی ، به بادی روی از پیر نگرداند (ص 160ـ161) و از جمله وظایف مرید این است که احوال خود را و بخصوص رویای خود را که به آن واقعه می گویند برای پیر بیان کند (عین القضاه ، ص 32).

 

حفظ حرمت پیر در باطن و به طورکلی توجه باطنی و قلبی به پیر در آثار صوفیانه ای که از قرن ششم به بعد تالیف شده بیش از پیش مورد تاکید قرار گرفته است . همچنانکه پیر نایب پیامبر است و حتی در حکم نبیّ نقد است و هدایت و رستگاری مرید در گرو اوست ، همان علاقه و محبتی هم که شخص نسبت به پیامبر اکرم دارد باید به پیر خود احساس و ابراز کند. پیر برای مرید همچنین مظهر ولایت * و دارای کرامت است ، بخصوص برای مریدانش . پیر بتدریج آنچنان قدرتی در باطن مریدان پیدا می کند که شان او حتی بالاتر از یک مربی و راهنما می شود. پیر قادر است که مرید را بدون این که وادار کند که ریاضت بکشد و به خلوت بنشیند با یک نظر از گردنه ها و مهلکه های راه باطنی نجات دهد. به همین جهت است که مرید باید در همه احوال به پیر متوسل شود. پیر تنها رفیق راه برای مرید و سالک است ، رفیقی که در باطن با اوست . در بعضی طریقه ها از مرید می خواسته اند که دل خود را دایم بر شیخ ببندد، کاری که به آن «ربط القلب بالشیخ » می گفتند (نجم الدین کبری ، 1364ش ، ص 57). بعضی نیز از مریدان می خواسته اند که صورت پیر را در دل نقش کنند و پیش از ذکر گفتن به این صورت قلبی که به آن صورت فکریه می گفتند توجه کنند (صاحب جهان آبادی ، ص 17).

 

پیر به عنوان یک شخص واقعی که در زاویه یا خانقاهی اقامت دارد و راهنمایی مریدان خود را به عهده می گیرد نخستین معنایی است که از این لفظ اراده می شده است ، ولی از قرن پنجم به بعد معنای دیگری نیز برای این لفظ در نظر گرفته می شود و آن ، پیر به معنای راهنمایی درونی است . این پیر در عالم مثال یا ملکوت دیده می شود و فلاسفه اصطلاحاً به او «عقل فعال » می گویند. قدیمترین ماخذی که درباره این معنی در دست است رساله «حیّبن یقظان * » ابن سینا و ترجمه و شرح فارسی آن است که ظاهراً به قلم یکی از شاگردان شیخ الرئیس در قرن پنجم نوشته شده است . ابن سینا در این رساله ارتباط نفس ناطقه را با عقل فعال از طریق داستان و تمثیل بیان می کند. نفس ناطقه نویسنده که همان سالک است روزی از شهر خویش بیرون می آید و از دور پیری را می بیند «زیبا و فره مند و سالخورده » که در عین کهن سالی تازگی و طراوت جوانی با اوست و از پیری جز شکوه پیران هیچ نشانی در او نیست (ص 3). این پیر را که همان عقل فعال است ، به قول شارح ، «به زبان شریعت جبرئیل علیه السلام خوانند» (ص 6). علت این که ابن سینا عقل فعال یا جبرائیل را پیر خوانده است این است که او یکی از فرشتگان است و «فرشتگان را دیر است که بیافریدند، پس دیرینه اند» (ص 7). نام این پیر «حیّبن یقظان » است ، یعنی زنده پسر بیدار. و بیدار نیز مانند پسرش زنده یکی از فرشتگان کرّوبی است و نخستین چیزی است که ایزد متعال آفریده است و او همان عقل نخستین است . سالک از این پیر سوالهایی می کند و پیر دانا به او پاسخ می گوید و علمهایی به وی می آموزد، که یکی از آنها علم فراست است . پیر همچنین به سالک توصیه می کند که برود سر و تن خود را در چشمه آب روان که به همسایگی چشمه زندگانی است بشوید و از آن آب بنوشد تا قوّتی پیدا کند که بتواند بیابانهای دراز درنوردد و در دریای محیط غرق نشود و از بالارفتن از کوه قاف رنجشی به وی دست ندهد (ص 36ـ37).

 

پیر به معنایی که ابن سینا در رساله حیّبن یقظان معرفی کرده است در آثار رمزی و عرفانی شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی ، از جمله رساله های عقل سرخ و فی حاله الطفولیه و آواز پر جبرئیل نیز دیده می شود. در عقل سرخ هنگامی که سالک در صورت باز در صحرا رود، پیری می بیند با محاسن و رنگ و روی سرخ ؛ ابتدا می پندارد که جوان است ، و از او می پرسد: «جوان از کجا می آیی ؟» پیر می گوید: «من اولین فرزند آفرینشم ، تو مرا چون جوان همی خوانی ؟» و چون سالک می پرسد که پس چرا محاسن او سپید نگشته است ، پاسخ می دهد که «من پیری نورانیم » (سهروردی ، ج 3، ص 228). در رساله فی حاله الطفولیه نیز سالک پیری را می بیند در صدر خانقاه با خرقه ای که نیمی از آن سپید است و نیمی سیاه (همان ، ج 3، ص 254). این پیر همان جبرئیل یا روح القدس است که سهروردی در آواز پر جبرئیل (همان ، ج 3، ص 220) در وصف او می نویسد که در دو طرف راست و چپش دو بال یا پر دارد؛ پر راست او نور محض است ، به دلیل اینکه این پر نماینده رویی است که جبرئیل با حق تعالی دارد، ولی پر چپ او کاملاً نورانی نیست بلکه پاره ای نشان تاریکی در آن هست ، و این به دلیل آن است که این پر نماینده رویی است که جبرئیل به ذات خود دارد. در همین رساله ، سالک ده پیر خوب سیما را در صحرا می بیند که در صفه ای متمکن شده اند، و این ده پیر را همان عقلهای دهگانه در حکمت مشائی دانسته اند (پورنامداریان ، ص 226ـ267). آخرین آنها که بر کنار صفه است عقل فعال است و وقتی سالک می پرسد که ایشان از کجا آمده اند؟ همین پیر پاسخ می دهد که ما جماعتی مجرّدانیم از جانب ناکجاآباد می رسیم (سهروردی ، ج 3، ص 211). موضوعات و مسائلی را که ابن سینا در حیّبن یقظان مطرح کرده است سهروردی نیز کم وبیش در رسائل رمزی خود مطرح کرده است ، از جمله موضوع چشمه زندگانی را. در عقل سرخ پیر به سالک می گوید برای اینکه از رنج سفر کاسته شود باید چشمه زندگانی به دست آورد و از آن چشمه آب بر سر خود ریزد. این چشمه در ظلمات است و سالک باید خضروار راه توکل در پیش گیرد تا پس از سرگردانی بسیار به آن برسد (ج 3، ص 237).

 

پیر به معنای عقل فعال و راهنمای باطنی سالک پیش از سهروردی از راهی دیگر وارد ادبیات عرفانی و صوفیانه فارسی شده بود و شاعری که این کار را کرده بود حکیم سنایی بود. سنایی در مثنوی فلسفی ـ عرفانی سیرالعباد که تحت تاثیر جهان شناسی و روانشناسی ابن سیناست از عقل فعال به عنوان پیر یاد می کند. شاعر روزی که از ماندن در نهاد خویش در میان دیو و دد و ستورانی که در عالم سفلی و زمینی همراه انسان اند حیران و دلخسته شده است ناگهان در میان تاریکی «پیرمردی لطیف و نورانی » می بیند که گرچه کهن سال است ، لیکن از بهار تازه تر و نوتر است ( شرح سیرالعباد الی المعاد ، ص 253ـ 255). شاعر که از فرّ و جمال و زیبایی و لطف و کمال و والایی پیر شگفت زده شده است به او می گوید: «چاه تیره چه جای چون تو مه است ؟» و آنگاه پیر درباره خود می گوید که از گوهر و جای ، یعنی از عالم جسمانی و مکان ، برتر است و ملکوتی است و پدرش «کاردار خدای » است و «اول نتیجه قِدَم است »، و به فرمان اوست که وی به زمین آمده است (همان ، ص 256). مشخصاتی که در اینجا از پیر ذکر شده است همان است که ابن سینا در حیّبن یقظان گفته است . در اینجا نیز پیر همان عقل فعال است که راهنمای سالک در سفر روحانی او می شود و به پرسشهای او پاسخ می گوید.

 

فریدالدین عطار در مثنوی مصیبت نامه پیر را به عنوان راهنمای سالک در طول سفر باطنی و معنوی او معرفی می کند. عطار سالک این راه را «فکرت » می خواند، و تاکید می کند که مراد او فکرت عقلی که کفّار گرفتار آن اند نیست ، بلکه فکرت قلبی است . پیر این سالک نیز راهنمایی است که در قلب او خود را نشان می دهد. هنگامی که سالک خاک عالم را در غربال ریخته و صدهزار بار آن را بیخته ، ناگهان در غربال که نمودگار قلب است پیری پیدا می شود که از او دستگیری می کند. این پیر را عطار عقل فعال نمی خواند و او را با جبرئیل و روح القدس یکی نمی داند، ولی یک خصوصیت دارد که در پیر ابن سینا و سهروردی نیز هست و آن نورانی بودن اوست : «آفتابی در دو عالم تافته / عالمی اختر ازو ره یافته » (ص 59، 62). پیر به معنای شخصی نورانی که در دل سالک پیدا می شود، موضوعی است که قبل از عطار نجم الدین کبری نیز از آن سخن گفته است . این شخص نورانی که به او «شیخ الغیب » می گویند کسی است که سالک را به آسمان می برد، آسمانی که در درون سالک است (1957، ص 32ـ33). این پیر غیبی با کسوتی صوفیانه در مثنوی مصباح الارواح که به شمس الدین محمد بردسیری نسبت داده شده است ، بر سالکانی که از شهر به سوی باغ و از باغ به راغ رفته اند ظاهر می شود، در حالی که «می تافت چنانکه بر فلک هور/ از ناصیه مبارکش نور» (بردسیری کرمانی ، ص 2). پیر پس از اینکه برای سالکان ساز می نوازد و سخنانی چون دُر به ایشان می گوید صدگونه شراب به هریک می دهد و همه را مست می کند؛ وی سپس راهنمای سالک می شود و به سوالات فلسفی ـ عرفانی او پاسخ می گوید و عجایب عالم را به وی نشان می دهد. پیر به عنوان راهنمای سالک در مثنوی اسکندرنامه نیز که یکی از آثار حروفیه است ظاهر می شود و به سوالات اسکندر که در جستجوی آب حیات است پاسخ می دهد (فضل الله حروفی ، ص 103ـ125).

 

معانی یا جنبه های دوگانه پیر، یکی مرشد بیرونی و دیگر راهنمای درونی و قلبی ، گاهی آنچنان به هم می آمیزند، بخصوص در شعر، که تفکیک آنها از هم دشوار می شود. پیری که در غزلهای عرفانی ، از جمله غزلهای حافظ ، پیر مغان یا پیر می فروش یا پیر خرابات نامیده می شود، خصوصیاتی دارد که حکما و شعرا و صوفیه برای پیر درونی و قلبی قائل شده اند. صفت پیر مغان در اشعار حافظ دانایی و رازدانی است ؛ او کسی است که شاعر مشکل خویش را نزد او می برد و او به «تایید نظر حل معما» می کند. او صاحب جام جهان بین است که همه اسرار جهان در آن پیداست ؛ اوست که شاعر را از جهل می رهاند. پیر خرابات و پیر باده فروش نیز از نظر بعضی همان پیر باطنی است که در مصباح الارواح (بردسیری کرمانی ، ص 3) سالکان را با صدگونه شراب مست می کند. در عین حال ، بعضی هم این پیر را به معنای مرشد بیرونی یا شیخ خانقاه درنظر گرفته اند، و بسیاری از معاصران نیز برای پیر باده فروش معنایی کاملاً صوری درنظر گرفته و او را کسی پنداشته اند که در میخانه و خرابات باده و شراب می فروشد. کسانی که پیر خرابات و باده فروش را به معنای باطنی درنظر گرفته اند، باده را نیز باده عشق الهی دانسته اند. بنابراین ، پیر است که سالک را می تواند از شراب شوق و باده عشق الهی مست کند. پاره ای از صوفیه از همین عشقی که سالک را به معشوق الهی می رساند به عنوان «پیر» و راهنما و استاد یاد کرده اند. عین القضاه همدانی از قول شیخ خود (ظاهراً احمد غزالی ) نقل کرده است که گفت : «لاشیخَ ابلغُ من العشق »؛ هیچ پیر سالک را کاملتر از عشق نیست (ص 283). مولوی نیز در مثنوی (ج 3، دفتر پنجم ، بیت 3276) می گوید: «پیر عشق تُست نه ریش سپید/ دستگیر صدهزاران ناامید».

 

پیر در میان ادیان و مذاهب و فرقه های ایرانی دیگر نیز کم وبیش به همان معنای شیخ و راهنما و مربی به کار می رفته است . «پیر مغان » که در شعر عرفانی معنای مجازی پیدا کرده است دراصل به پیشوای دین زرتشتی اطلاق می شده است . عنوان «پیر دیر» را نیز ظاهراً خود راهبان و مسیحیان در مورد سران دیر به کار می برده اند. اسماعیلیان نزاری در قرن دهم ، در زمان خیرخواه هراتی ، تحت تاثیر زبان و اصطلاحات صوفیان ایرانی ، عنوان پیر را در مورد داعیان و سران اسماعیلی و حتی شخص امام و حجّت او به کار می برده اند (دفتری ، ص 450ـ451، 535). در عهد صفویه نیز این عنوان در میان اسماعیلیه معمول بوده است (معین ، ذیل مادّه ). قلندران نیز که از جهاتی چند متاثر از صوفیه و ملامتیه بودند، از این عنوان استفاده می کردند. در مناقب جمال الدین ساوی ، سروده خطیب فارسی ، بارها از شیخ جمال الدین و مشایخ دیگر با عنوان پیر یاد شده است . در میان جوانمردان ایرانی نیز کاربرد پیر کاملاً متداول بوده است . ملاّ حسین واعظ کاشفی سبزواری (متوفی 906 یا 910) در فتوت نامه سلطانی لفظ شیخ را به پیر معنی می کند و می گوید: «اگر پرسند که شیخ چه معنی دارد؟ بگوی شیخ در لغت پیر را گویند» (ص 65). اهل فتوت پیر را به معنایی عامّ به کار می بردند، به طوری که نه فقط شیخ خود را بلکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و علی بن ابیطالب علیه السلام را نیز پیر طریق می خواندند: «بدان که در طریق طریقت به پیر احتیاج تمام است و پیر طریق حضرت رسالت پناه است و شاه ولایت و فرزندان بزرگوار ایشان ، و چون حالی از روی صورت در پرده اند مردی و جوانمردی که قدم بر جاده متابعت ایشان نهاده باشد و به صفات کمال آراسته و پیراسته بُوَد می شاید که پیر طریق باشد» (همان ، ص 61). کاشفی خضر را هم پیر موسی علیه السلام و جبرئیل را پیر و راهنمای پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم معرفی می کند (همانجا).

 

معنای عام پیر نزد اصناف مختلف جوانمردان وجود داشته است . در فتوت نامه چیت سازان از قول امام جعفر صادق علیه السلام آمده است که استادان کامل چیت ساز دوازده تن بودند که پیر ایشان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بود (ص 226ـ227). در همین کتاب یک جا آمده است که عده پیران در صنف چیت سازان دوازده پیر بوده است : چهار پیر شریعت ، چهار پیر طریقت ، و چهار پیر حقیقت . چهار پیر شریعت چهار پیغمبر مرسل اند که عبارت اند از آدم و ابراهیم و موسی و محمد صلّی اللّه علیه وآله وسّلم ؛ چهار پیر طریقت جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل اند؛ و چهار پیر حقیقت پدر و معلم و استاد و پدر عروس . نویسنده سپس چهار پیر معرفت هم به ایشان اضافه می کند که عبارت اند از شیخ عطار و حافظ شیرازی و شمس تبریزی و مولانا جلال الدین رومی . در همین کتاب از شیث به عنوان پیر دوم یاد شده و از سه «نیم پیر» هم یاد شده است (ص 231ـ232). در رساله فتوت نامه آهنگران نیز از چهار پیر شریعت و چهار پیر طریقت و چهار پیر حقیقت و پنج پیر معرفت یادشده است ، که پیران شریعت آدم و نوح و ابراهیم و محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم اند؛ پیران طریقت خواجه محمد یسومی ، علی بن موسی الرضا علیه السلام ، پیر کوهستان شاه ناصور، و پیر هندوستان شیخ فرید گنج شکر؛ و پیران حقیقت همان فرشتگان اند و پنج پیر معرفت عبارت اند از شاه قاسم انوار و مولانا جلال الدین و شمس تبریزی و عطار و سعدی . در این رساله از پدر و پدر عروس و سرتراش و صاحب نیز به عنوان نیم پیر یادشده است (ص 58ـ59). پیر به عنوان کسی نیز که وظیفه خاصی در صنف جوانمردان عهده دار بوده است به کار می رفته است ، چنانکه شخصی را که متصدی شدّ بستن بوده «پیر شدّ» می خوانده اند.

 

طریقه های عرفانی و صوفیانه ایرانی در دوره های متاخر نیز لفظ و معنای پیر را همچنان حفظ کرده اند. در میان اهل حق ، هریک از افراد لازم است که پادشاه و پیر و دلیل (راهنما) داشته باشد (الهی ، ص 60). پادشاه در نزد ایشان به کسی گفته می شود که مراحل سلوک را طی کرده و با تایید از جانب خداوند به آخرین مرحله رسیده باشد و «آینه وار مظهر جلوه نور الهی » شده باشد (همان ، ص 54). پیر یک مرتبه پایین تر از پادشاه است ؛ کسی است که با اجازه پادشاه سرسپردگان را ارشاد می کند. و دلیل پایین تر از پیر است ؛ کسی است که با اجازه پادشاه و پیر «واردین به مسلک اهل حق را هدایت و دستگیری نموده سپس به پیر بسپارد» (همان ، ص 53ـ54). اهل حق پیر بنیامین را پیر ازلی می دانند، و در ضمن از پیران متعدد یاد می کنند و به چهار پیر خاوندگار (= خداوند) که عبارت اند از اسرافیل و میکائیل و عزرائیل و جبرئیل ، و چهار پیر شریعت که عبارت اند از محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّمان و قنبر و بلال ، و نیز چهار پیر شاه خوشین و چهار پیر سلطان صحاک نیز قائل اند (خواجه الدین ، 1362ش ، ص 30، 42). بعضی از صوفیه نیز در دوره های متاخر به چهار پیر قائل بوده اند، و این چهار پیر عبارت اند از «چهار شخص که حضرت علی کرم الله وجهه خرقه خلافت فقر که اولاً از رسول ] صلّی اللّه علیه وآله [ به او رسیده بود به ایشان ارزانی فرمود: اول حضرت امام حسن ، دوم حضرت امام حسین ] علیهماالسلام [ ، سوم خواجه کمیل بن زیاد، چهارم خواجه حسن بصری (تهانوی ، ج 1، ص 737).

 

در میان درویشان معاصر ایران ، کاربرد عنوان «پیر» هنوز هم رواج دارد. در سلسله خاکساریه * بزرگترین مقام و مرتبه از آنِ پیر است . درویشان خاکسار چند نوع پیر دارند؛ یکی پیر صحبت است که همان پیر دلیل است و وظیفه اش تلقین ذکر و تعلیم و تربیت مرید است و مراقبت کردن از کردار و گفتار او؛ دیگر پیر خرقه است که به دست خود خرقه در بر سالک می کند؛ و دیگر پیر طریقت است که بالاترین مقام را داراست (خواجه الدین ، 1360ش ، ص 143).

 





موضوعات مرتبط: تصوف و عرفان ,
برچسب‌ها: پیر , مرید , مراد , مرشد , درویش , شیخ ,
آخرین مطالب